عباس سارنج

هنرمندان معاصر ایران :

abbas-saranj

عباس سارنج : 

 

متولد 23 خرداد 1325 اصفهان
دیپلم نقاشی از هنرستان هنرهای زیبای اصفهان (1345)
لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا (1349)
شرکت در نمایشگاه‌های فردی و گروهی متعدد در ایران، یونان، بنگلادش، فرانسه و امریکا (از 1343 تاکنون)

    عباس سارنج در شهر تاریخی اصفهان و در خانواده‌ای اهل فرهنگ و هنر متولد می‌شود، “خانواده‌ای همه‌اهل موسیقی که بسیاری از ایشان از نوازندگان چیره‌دست و برجسته و مهم موسیقی ایرانی هستند”.1

رشد در چنین فضایی او را خیلی‌زود با کتاب و خصوصاً با جاذبه‌های هنر آشنا کرد. عادت به مطالعه و گوش‌سپردن به موسیقی امر رایجی در خانه بود. در کنار اینها و از همان اوان کودکی نقاشی را کشف می‌کند و مسحور موسیقی و جادوی خط و رنگ می‌شود.

“از کودکی به نقاشی‌کردن و مجسمه‌سازی علاقة زیادی داشتم و هرچه را می‌دیدم از آن گرته‌برداری می‌کردم ویا هرخمیرمایه‌ای را، که به‌دستم می‌افتاد، شکل پرنده، چرنده و خزنده به‌خود می‌گرفت، به‌طوری که بزرگ‌ترها را به شگفتی و گاهی به تشویق من وامی‌داشت”.


علاقه و میل فراوان به مطالعة کتاب و مجله نیز از سال‌های پایانی دبستان، او را با گنجینة ادبیات ایران و جهان آشنا کرد: جمال‌زاده، صادق هدایت، سعید نفیسی، فیودور داستایوسکی، گی‌دو موپاسان، ارنست همینگوی، آنتوان چخوف، … . به‌مرور ارنست همینگوی و آنتوان چخوف جای ویژه‌ای در قلب و روح او یافتند و از محبوب‌ترین نویسندگان مورد علاقه‌اش شدند.  

“دوست داشتم ـ بزرگ که شدم ـ نویسنده شوم، ولی نقاش شدم”.


پس از پایان تحصیل در دبستان، علاقه‌اش به نقاشی او را به “هنرستان هنرهای زیبای اصفهان”2 و ثبت نام در رشتة نقاشی کشاند. آنجا مکانی بود که به او این فرصت را می‌داد تا همة وقتش را به‌طور جدی صرف نقاشی کند. ولی قواعد خشک و سفت‌وسخت حاکم در آن برای بازنمایی هرچه دقیق‌تر طبیعت، چیزی نبود که با طبع آموختة او سرِ سازگاری داشته باشد. تا پیش از این، او در تجربه‌های خودآموخته‌اش در نقاشی و مجسمه‌سازی، به‌‌طور آزاد شیوه‌های گوناگون را می‌آزمود و علاوه بر آن کتاب نیز او را تا حدی با شگفتی “خیال” آشنا کرده بود. چنین ذهنیتی او را کمترگرفتار هرچارچوبی می‌ساخت.


“آموزش به شیوة کمال‌الملک شیوة رایج در هنرستان‌های آن زمان بود. در دوران هنرجویی گه‌گاهی این سنت‌ها را می‌شکستم و زیر بار آن روش‌های خشک و متحجر آموزشی نمی‌رفتم و می‌دیدم دید و شعور هنری‌ام از معلمانم فراتر است و همینها سبب اختلاف نظر و اعتراضم به آنها می‌شد. من به‌کاربردن قلم‌های خیلی‌آزاد را با رنگ‌های روشن، خالص و زنده با تکنیک و روش فوویست‌ها ترجیح می‌دادم تا ساخت‌‌وسازهای صناعتی و طبیعت‌گرایی، آن هم با رنگ تیره و قهوه‌ای”.

به‌هرتقدیر، در 1345 تحصیل در هنرستان را به پایان می‌رساند و همان سال نیز در کنکور دانشکدة هنرهای زیبا برای تحصیل در رشتة نقاشی پذیرفته می‌شود. همچنین طی مدت تحصیل در هنرستان، اولین‌نمایش آثارش را در “انجمن روابط فرهنگی ایران و بریتانیا”ی اصفهان (1343) و دومین آن را سال بعد در “انجمن ایران و امریکا”ی اصفهان ارائه می‌دهد.


در آن زمان رشتة نقاشی دانشکدة هنرهای زیبا شامل سه آتلیه‌ای می‌شد که هرکدام از آنها توسط علی‌محمد حیدریان با دستیاری محمود جوادی‌پور، جواد حمیدی و  بهجت صدر اداره می شد. در آن سال‌ها همچنان هوشنگ سیحون با انضباط زبانزد خود ریاست دانشکده را عهده‌دار بود و حیدریان نیز هنوز با اقتدار اصرار بر آموزش نقاشی به شیوة کمال‌الملک داشت. درعین‌حال، به‌دلیل جریان غالب نوگرایی در خارج از دانشکده، بسیاری از دانشجویان به چنین جریانی تمایل یافته بودند و در دانشکده تلاش در پیگیری نوجویی‌ خود داشتند. اگرچه برای دریافت مانسیون مناسب و گذراندن واحدهای درسی گاهی ناچار به گردن‌نهادن به برنامه‌های آموزشی آن نیز می‌شدند. چنین فضایی تا 1347 و شروع ریاست محمدامین میرفندرسکی در دانشکدة هنرهای زیبا ادامه می‌یابد.

عباس سارنج با دستمایه و توان خوبی در طراحی و نقاشی وارد دانشکدة هنرهای زیبا شد و میل به نوجویی سبب می‌شد توجه کمتری به شیوه‌های رایج آموزشی داشته باشد.


“زمانی که وارد دانشکدة هنرهای زیبا شدم، متأسفانه تا اندازه‌ای همان روش‌های هنرستانی ولی با استادانی باسوادتر و کاردان‌تر ادامه داشت. تا این‌که روزی طبیعت بی‌جانی را کاملاً آزاد و با تُنالیته‌های آبی و با قلم‌های سریع نقاشی کردم. به ژوژمان که رفت، درجة مانسیون گرفت. کارم که بسیارمتفاوت از روش معمول بود، مورد اعتراض بعضی از دانشجویان نقاشی قرار گرفت. آقای مهندس سیحون، که خود معمار و نقاش و رئیس دانشکده بود، من را در میان جمع دانشجویان مورد تشویق قرار داد. از آن زمان یکباره نقشی در به‌هم‌زدن روش معمول در کارگاه نقاشی زدم و خوشبختانه استادم ـ آقای حمیدی ـ که خود شخصی هنرمند و کاردان و تحصیل‎کردة مدرسه‌های هنری فرانسه بود، همواره مشوقم شد. یکی دیگر از استادانی که در دانشکده سخت تشویقم می‌کرد هنرمندی آلمانی به نام کارل اشلامینگر (Carl shlaminger) بود. وی هیکل و جثة بزرگی داشت و زمانی که می‌خواست تشویقم کند، منِ لاغر و استخوانی را در بازوان قدرتمند خود می‌فشرد و با آن فارسی لهجه‌دارش می‌گفت: “عالی است بَد اصفهانی، عالی است”. بعدازآن، او یکی از بهترین حامیانم بود. طوری که رفته‌رفته راه یک “نقاش مدرن” برایم هموار شد.


با تغییر رئیس دانشکده و جایگزین‌شدن استاد فهیم دکترمهندس میرفندرسکی2 کلاً راه‌وروش آموزش در دانشکدة هنرهای زیبا از جمله نقاشی، آزادِ آزاد شد و مدرنیسم حاکمیت مطلق یافت. از آن تاریخ دیگر پروژة دیپلم یک‌بوم 3×2 متر ویا کمتر و بیشتر نبود، بلکه مجموعه‌ای از مطالعات و آثار نقاشی بدون هیچ‌قیدوبندی در سبک ویا شیوة معینی بود”.  

مجموعه‌ای از تجربة امپرسیونیستی، پست‌امپرسیونیستی، فوویستی، اکسپرسیونیستی و کوبیستی از منظره، طبیعت بی‌جان، پیکره ویا پرتره بیشترین برنامه‌هایی بود که سارنج طی مدت دانشجویی‌اش انجام داد و موفق به برپایی نمایشگاه‌هایی از آنها در تالار نقش (1347 و 1348) و جشن‌های فرهنگ‌وهنر (1349) در تهران شد.

از جمله واحدهای ارائه‌شده در سال دوم تحصیلش در دانشکدة هنرهای زیبا، درس طراحی گرافیک بود که مرتضی ممیز تدریس آن را برعهده داشت.


“با نام و آثار ممیز از پیش و با مطالعة “کتاب هفته” آشنا بودم. از آن روز به بعد به او بسیارنزدیک شدم و این سبب دوستی صمیمانه و درازمدتی بین ما شد که تا سال‌ها و زمان درگذشت زودهنگامش ادامه داشت. مردی جذاب و مهربان که در آموزش سخت‌گیر و گاهی خشن و رک می‌شد و زبانی تند داشت. دانشجویانی که با روحیه و شخصیت او آشنایی نداشتند، گاهی از گفتار و رفتار او رنجیده‌خاطر می‌شدند، درحالی‌که او، به‌رغم سخت‌گیری و گفتار تندش، دلی مهربان داشت و از آموخته‌های خود برای یاددادن دریغ نمی‌کرد”.


در 1346 ممیز سارنج را به شرکت تبلیغاتی فاکوپا، که یکی از دوشرکت بزرگ و آوازه‌گر آن زمان بود، معرفی کرد و در آن به کار مشغول شد. در آنجا او با هنرمندانی نظیر فرهاد مهربان، طراح بلیت بخت‌آزمایی، مرتضی کاتوزیان (نقاش)، علی صادقی (اجراکار) و نظام‌العلما (خطاط) به همکاری می‌پردازد و این مقدمه‌ای برای حضور سی‌ساله و حرفه‌ای او در عرصة کارهای گرافیکی شد.

در 1349 وی تحصیل در دانشکدة هنرهای زیبا را به‌پایان رساند. پس از آن بلافاصله به سربازی می‌رود و با اتمام آن در 1351 در مرکز فوق‌برنامة دانشگاه تهران به کار مشغول می‌شود.


“در این مرکز، علاوه بر آموزش طراحی و نقاشی به دانشجویان دانشگاه تهران، به طراحی گرافیک جهت پوسترها و بروشورهای تئاتر تالار مولوی (به سرپرستی خانم پری صابری) و نشریه‌ها و کتاب‌هایی پرداختم که مرکز انتشارات مجله “دانشکده” منتشر می‌کرد. همچنین طراحی پوستر و نشریه‌های گوناگون مرتبط با فعالیت‌های فوق‌برنامه دانشگاه تهران از جمله در زمینة ورزشی (مثل کانون شطرنج)، نمایش فیلم‌های سینمایی در تالار ناصرخسرو و نمایشگاه‌هایی از عکاسی و طراحی طنز، که در تالار عبید برپا می شد، …، از دیگرفعالیت‌هایم در این مرکز بود”.

در 1355 مدیریت و سرپرستی مرکز هنرهای تجسمی و تالار عبید به وی واگذار شد. در آنجا او به اتفاق زنده‌یاد آراپیک باغداساریان نمایشگاه‌های متعدد و مؤثری از طنزنگاران ایران و جهان برپا کردند. علاوه‌برآن، در مدت کوتاه فعالیت تالار، نمایشگاه‌هایی از عکاسی، طراحی و رپرودکسیون‌هایی از نقاشی نیز برگزار شد”.3

 

همچنین چاپ پوستر از چهره‌های ادبی، هنری و سیاسی4، انتشار کتابی از آثار دیوید لین5 و نمایش فیلم‌هایی دربارة نقاشی و هنرمندان6 از دیگرفعالیت‌های تالار عبید در طی مدت فعالیت آن بوده است.

فرجام تالار عبید زمانی اتفاق افتاد که نمایشگاهی از آثار کاوه گلستان در اردیبهشت 1357 با عنوان “سه‌گزارش از روسپی، کارگر و مجنون” برپا شد.


“شرایط زمانی و حساسیت موضوع سبب حملة گارد پلیس دانشگاه به تالار شد و عده‌ای را دستگیر و درِ تالار عبید را مُهروموم کردند و به عمر پربار یکی از پربیننده‌ترین و فعال‌ترین تالارهای کشور خاتمه دادند. تالار عبید در آن روزها بازدیدکنندة زیادی را به خود جذب کرده بود، به‌طوری‌که بعضی از نمایشگاه‌های آن گنجایش همة دیدارکنندگان را نداشت و ناچار عده‌ای بیرون از تالار منتظر می‌ماندند تا برای دیدار از نمایشگاه، تالار خالی شود. بازتاب نمایشگاه‌های تالار در روزنامه‌ها و نشریه‌های آن روزگار بسیارزیاد بود: کیهان، اطلاعات، آیندگان، جوان، تماشا، رودکی، … صفحه‌هایی از خود را اختصاص به رویدادهای این تالار می‌کردند”.

پس از تعطیلی تالار عبید وی از سوی فیروز شیروانلو برای همکاری و ‌راه‌انداختن کارگاه گرافیک فرهنگسرای نیاوران دعوت شد.

“نتیجة این همکاری طراحی و اجرای ده‌هاپوستر، بروشور، کاتالوگ نمایشگاه، … بود”.


انقلاب که فرارسید، فرهنگسرای نیاوران نیز کارش به تعطیلی کشید و پس از چندی با مدیریت تازه و سیاست‌های فرهنگی ویژة انقلاب شروع به‎کار کرد. پس از مدتی ادامة همکاری با فرهنگسرا، سارنج به مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار رودکی (وحدت) منتقل شد و در آنجا تا زمان بازنشستگی به گرافیک می‌پردازد.


“طراحی ده‌هاپوستر، بروشور، کاتولگ، روی جلد کتاب و نشانه برای مرکز هنرهای تجسمی ـ موزه هنرهای معاصر ـ مرکز تئاتر و نمایش (جهت جشنواره‌های تئاتر) و مرکز گسترش فعالیت‌های هنری و تجربی از جمله کارهای من در طی این مدت بوده”.

فعالیت گستردة عباس سارنج در عرصة گرافیک، به‌خصوص پس از پایان تحصیلات، مانع تداوم نقاشی‌کردن وی نشد و کمابیش به ادامة آن می‌پرداخت. نخستین‌کارهای او در این ایام همچنان مایه‌هایی پست‌امپرسیونیستی ویا فوویستی داشت. چشم‌اندازهایی از طبیعت و مناظر روستایی از جمله موضوعات مورد توجه وی در این دوران است. رویین پاکباز دربارة مجموعه‌ای از آثار وی، که در تالار قندریز (1354) به نمایش درآمد، این‌گونه می‌نویسد: ” … در نقاشی‌های سارنج همین فرم‌های معماری روستایی به‌صورت متراکم و درهم‌پیچیده و بدون آن‌که از یک‌بُعد طبیعی پیروی کنند، به‌کار گرفته شده‌اند. ولی رنگ‌های زنده و شفاف او به‌ظاهر تباینی با فضاهای مشخص و شناخته‌شدة روستاهای ایران دارند. … آنچه که اهمیت دارد، این است که نقاشی‌های سارنج سالم، بدون تعقید و خالی از شگردهای چشم‌فریب هستند. دید ساده، شناخت رنگ و کمپوزیسیون‌های محکم و تکنیک جاافتاده، از امتیازات کار او و حاکی از تسلط وی می‌باشند و جا دارد که با اولین‌نمایشگاه انفرادی‌اش در تهران، سارنج را نقاشی کارآزموده و به‌عنوان نیروی تازه‌ای قلمداد کنیم”.7

 

پس از انقلاب تغییری کیفی را در رنگ‌گذاری نقاشی‌ سارنج شاهد هستیم. از این پس، در کنار رنگ‌های زنده و شفافی که پیش از این به مناظر او فضایی شاد و پرنشاط می‌بخشید، خطوط و سطوح پهن سیاهی خودنمایی کرده که آثار وی را تیره‌وتار نموده و آنها را سرشار از هیجان و خشونتی اکسپرسیونیستی می‌کند.


در بروشور مرور آثار او در گالری آریا (1372) سیر کارهای وی این‌گونه شرح داده شده است: “سیر تحول نقاشی‌[های سارنج] گرایش فزاینده‌ای را به انتزاع نشان می‌دهد. نخستین منظره های او ـ بیش از آن‌که بازنمایی چشم‌اندازهای خاص و معینی باشد ـ تصاویری نیمه‌انتزاعی است متشکل از سطح‌های رنگیِ مرزبندی‌شده با خط سیاه. تأثیر متقابل رنگ‌های درخشان، پیچ‎‌وتاب خط‌ها، و ریتم شکل‌ها به گونه‌ای است که تماشاگر را جلب می‌کند، و در او حالتی از وجد پدید می‌آورد. … سارنج در نقاشی‌های متأخرش، با استحالة شکل کوه‌ها و درختان به صور انتزاعی [می‌پردازد]. در اینجا نقاش چشم‌ا‌نداز خود را تغییر می‌دهد؛ ولی از تجربة عینی و از واقعیت فقط عصاره‌ای را برمی‌کشد. رنگ‌های تیره و خاکی را ـ به‌جای رنگ‌های خالص و روشن ـ و تباین‌های تیره/ روشن را ـ به‌جای تباین‌های مکمل و گرم/ سرد ـ به‌کار می‌گیرد. اما باز هم، گسترة دوبُعدی تصویر را به مدد این رنگ‌ها و به‌واسطة شکل‌های درهم‌بافته به تپش وامی‌دارد. این نقاشی‌های او نیز هیجان‌ها و احساس‌هایی دیگر ـ مثلاً از نوع افسردگی ـ را در ما برمی‌انگیزد؛ زیرا اینها هم از ساختار مستحکم و هماهنگی مؤثر برخوردار است. … سارنج از کسانی است که زبان نوین نقاشی را به خوبی می‌شناسد؛ و آن را درست و سنجیده به‎‌کار می‌برد …”.8

 

میل به خلاصگی و انتزاع در کارهای سارنج و همچنین علاقه‌اش به رنگ‌های سیاه و خاکی و تباین‌های تیره/ روشن، از میانة دهة 60 و به‌مرور، منجر به نقاشی‌های تازه‎ای شد که در آنها دیگر طبیعت کمترمرجع قرار می‌گرفت و از سطوح و نقوش تخت و تیره/ روشن خاکستر‌ی‌های رنگی، سیاه‌وسفید و خطوط درهم بافته و آزادی تشکیل شد.

 نقوشی که به این ترتیب در کارهای وی حضور یافت، اغلب یادآور توتم‌واره‌ها، نقش‌مایه‌ها، خطوط و خط‌نوشته‌هایی گنگ از فرهنگ‌ها و ملیت گوناگونی از آسیا و افریقا و سرخپوستان و اسکیموهاست. سارنج این شیوه از کار را در دهة 70 با جدیت بیشتری دنبال کرد و همچنان نیز ادامه می‌دهد.


وی با ترکیبی از چنین خطوط و نقوشی و کمپوزیسیون‌های بسیارسنجیده‌ای که به این ترتیب می‌سازد ـ بی‌آن‌که به معنای معینی اشاره داشته باشد ـ خیال  بیننده را به جهان اسرارآمیزی از جادو و اسطوره سوق می‌دهد، جهانی که بسیارپیچیده، پررمزوراز و سرشار از تنوع و گوناگونی است، جهانی همچون زندگی، اما قدری تلخ.

“قبل از این‌که طرفدار مکتب خاصی باشم و آن را مدام تکرار کنم، یک‌نقاش تجربه‌گرا هستم. از هنرهای ایرانی ـ مکتب رضا عباسی ـ و فیگوراتیسم تا امپرسیونیسم، فوویسم، اکسپرسیونیسم، کوبیسم، کولاژ و آبستره را عملاً تجربه کرده‌ام و تا زمانی که هریک را به‌خوبی نمی‌شناختم و درک نمی‌کردم، آنها را کنار نمی‌گذاشتم. به این طریق به استیل شخصی خود رسیده‌ام”.


“در 1376 …، به‌سبب کسالت و بازنشستگی زودتر از معمول از محل کار دولتی‌ام ـ مرکز هنرهای تجسمی تالار رودکی (وحدت) ـ، گرافیک را کنار گذاشتم و فقط به نقاشی‌کردن روآوردم و بیشتراوقاتم را به سفرهای داخل و خارج از کشور و به نمایش درآوردن آثارم گذرانده‌ام. اکنون در یکی از روستاهای اطراف تهران، گوشة انزوای خودخواسته، به دور از تمام روزمره‌گی‌ها و رویدادهای هنری و غیرهنری و آلودگی شهری، مسکن گزیده‌ام و عطای همه‌چیزش را به لقایش بخشیده‌ام و زندگی آرام‌تری را با بسیاری از کمبودهایش می‌گذرانم!”

* برای مشاهدة بیشتر آثار عباس سارنج می‌توان به صفحة فیس‌بوک ایشان نیز مراجعه کرد.

پی نوشت :

1- ابراهیم حقیقی؛ مروری بر پوسترهای تئاتر عباس سارنج؛ آینه‌های روبرو، کتاب مسابقة پوستر تئاتر سی‌امین جشنوارة بین‌المللی تئاتر فجر 1390.
از جمله می‌توان به جلیل شهناز و نیز برادرش ـ حسین شهناز ـ اشاره داشت که از عموزاده‌های پدر عباس سارنج محسوب می‌شوند. “جلیل شهناز، در سال ۱۳۰۰ در اصفهان به‌دنیا آمد. تقریباً همة اعضای خانوادة وی با موسیقی آشنایی داشتند و در رشته‌های مختلف هنر از جمله تار، سه‌تار، سنتور و کمانچه به مقام استادی رسیدند. پدرش ـ شعبان‌خان ـ علاقة وافری به موسیقی اصیل ایرانی داشت و علاوه بر تار، که ساز اختصاصی او بود، سه‌تار و سنتور هم می‌نواخت. عموی او ـ غلامرضا سارنج ـ هم از نوازندگان کمانچه بود” (ویکیپدیا).


2- دکترمحمدامین میرفندسکی (1388-1310) پس از اتمام تحصیلات و اخذ دکترای معماری و شهرسازی، در سال 1340 به ایران بازگشت. در این سال‌ها (و تا سال 1358) سمت استادیاری و سپس دانشیاری دانشکده هنرهای زیبا را به‌عهده داشت. وی، که در دورة گذار رشد کرده و شکل گرفته بود، ادبیات و تاریخ ایران را خوب می‌شناخت و با فرهنگ ایرانی آشنا بود و زمانی که به سرپرستی دانشکده هنرهای زیبا منصوب شد (1347-1350)، مخالفان جدی نداشت، استادان قدیمی‌تر در دانشگاه حضور نمی‌یافتند، دانشجویان از فضای اختناق درون و بیرون دانشکده به‌تنگ آمده بودند، یکنواختی و تکرار در محتوای آموزش، روندی خسته‌کننده داشت، سال‌بالایی‌ها، کار در دفاتر بیرون را ترجیح می‌دادند و آنهایی که در دانشکده حضور داشتند، خود سردمدار رفرم بودند. همة اینها موجب گردید که موج تحول‌خواهی به‌سرعت دانشکده را دربر گیرد و سیحون، که دیگر تنها مانده بود، در مقابل این هجوم، مقاومت نکرد و دانشکده‌ای را که به آن عشق می‌ورزید، به تحول‌خواهان واگذار نمود. ر.ک. وب‌سایت انجمن مفاخر معماری ایران www.ammi.ir

 

3- عباس سارنج شروع و مدت فعالیت تالار عبید را این‌گونه شرح داد: “در تاریخ 22 خرداد 1355 اولین‌نمایشگاه را با آثار طنزپرداز و طراح گرافیک فرانسوی‌الاصل امریکایی تومی انگر (Tomi unger) شروع کردیم با گزیده‌ای از مجموعه‌های مختلف او. تومی طراحی است فوق‌العاده قدرتمند که “گزیدة پارتی‌های شبانه” او بسیارمعروف است. قلمی سخت برنده، پرخاشنده و برخورنده به صاحبان زر و زور دارد. به طراحی پوستر و تصویرگری کتاب نیز مشهور است.
پس از نمایشگاه تومی نمایشگاه‌های تالار عبید به‌ترتیب زیر ادامه یافت:
کلود سر (Claude serre)، موریس سینه (Mauris sine)، اتومبیل‌زدگی در آثار طنزنگاران ایران و جهان (Automobil seme)، براد هولاند Brad Holand)) ـ در اینجا اشاره کنم که این هنرمند بزرگ در زمان نمایشگاه آثارش، کتاب تازه‌اش را، که به نام Pupets برای ما فرستاد ـ عکس‎هایی از مسعود بی‌نیاز و روبرت صافاریان، دیوید لوین (David Levine)، جان فاوست (Jan Faust)، مروری بر هشت‌نمایشگاه، دیویدآلفارو سیکوئیروس (David Alfaro Siquieros)، نمایشگاه گروهی طراحی: م. اهری‌پور، مصطفی رمضانی، مسعود سعدالدین، مسعود فرزین، م. کریم و نیلوفر قادری‌نژاد.
هانس‌گئورک راوخ (Hans George Rauch)، مارشال آریسمن (Marsal Arisman)، عکس‌های حمید فهیمیان، برگزیده‌ای از شاهکارهای نگارگری دورة صفویه، آثار طنزنگاری اکبر اهری‌پور، عکس‌های حمید صدیقی، دیدار با آدم‌های اطراف: عکس‌های محمود کلاری (فیلم‌بردار و عکاس)، جرج گروس (George Groz)، عکس‌های پیروز کلانتری (عکاس و فیلم‌ساز)، عکس‌هایی از زنده‌یاد کاوه گلستان: سه‌گزارش از روسپی، کارگر، مجنون.


4- “پوسترهایی در ابعاد 70×50 از نیما یوشیج، علی‌اکبر دهخدا، عارف قزوینی، شیدا اصفهانی، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، فروغ فرخزاد، صادق هدایت، صمد بهرنگی، آنتوان چخوف، ارنست همینگوی و برتولت برشت، از جمله پوسترهایی بود که توسط تالار به چاپ رسید و این کار برای اولین‌بار در ایران انجام می‌گرفت. پوسترهای هدایت و بهرنگی در چاپخانه توقیف و سپس خمیر شد”.

 

5- “این کتاب در قطع رحلی با شصت‌ویک‌تصویر از چهره‌های سرشناس جهان است که توسط دیوید لین، طنزنگار امریکایی، ترسیم شده. این مجموعه در جامعة روشنفکری و دانشجویی آن زمان بازتاب بسیارخوبی داشت و بسیاری از طراحان و روشنفکران، این مجموعه را دارند. متن مقدمة این مجموعه توسط اردشیر محصص، هنرمند ارزشمند و سرشناس، برای تالار فرستاده شد. خطاطی روی آلبوم توسط آقای محمد احصایی و لی‌آوت و بسته‌بندی آن نیز توسط من و آراپیک انجام پذیرفته. در پشت هرتصویر خلاصه‌ای از زندگی‌نامه و آثار آن هنرمند ویا نویسنده و سیاستمدار چاپ شده”.


6- “این فیلم‌ها از روابط فرهنگی سفارتخانه‌ها تهیه ویا جهت تالار خریداری کرده بودیم و هرهفته دو یا سه‌حلقه فیلم در این زمینه به همراه بروشورهایی دربارة موضوع فیلم‌ها پخش می‌شد. همچنین دعوت از اساتید و هنرمندان جهت سخنرانی و تفسیر و تحلیل مکاتب هنری و موسیقی بود. از جمله دعوت‌شدگان برای این منظور استادرویین پاکباز، فریدون ناصری، مهرداد روحانی و سهراب جابرانصاری بودند”.

 

7- بروشور نمایشگاه در تالار قندریز، آبان 1354.

 

8- رویین پاکباز، بروشور نمایشگاه عباس سارنج در گالری آریا، آذر 1372.